نامهاي سرزمين ايران

برابر اسناد تاريخي و شواهد ، قراين و فرهنگ شفاهي مي توان گفت 4 نام براي كشور ايران و همچنين درياي جنوب ايران بكار رفته است:
1- كشور جم (جمشيد) 2 - مملكت عجم 3- پارس ( فارس) 4- ايران( ايراك، عراق معرب شده ايراك ، ايلام) .
اينكه كدام اسم قديمي تر و حدود جغرافيايي هركدام چه محدوده اي بوده است مورد اختلاف است از آنجا كه در داستانهاي كهن ايراني كه البته با ابهاماتي به نسلهاي هزاره اول ميلادي منتقل و بخشي از آن در بعضي كتب موجود است، جم كه در اوستا، يم و در زبان پهلوي و كردي جمشيد و جمشير و جم و گاهي هجم بيان شده است از اولين پادشاهان و پيامبران ايراني ثبت شده كه بر اساس نوشته ها و داستانهاي شفاهي و كتب خداينامه ها، اختراع لباس، نگارگري، كشف فلز، ساختن گرمابه، پزشكي و جشن نوروز را به او نسبت داده اند صفات اين پادشاه شباهت زيادي به نوح در قران دارد و بعضي وي را با حضرت سليمان يكي دانسته اند. در اوستا آمده است در زمان جم شيد 300 سال مرگ و بيماري نبود اهورا مزدا از او خواست كه پيامبرش در روي زمين باشد ولي او شهرياري را پذيرفت. در يكي از سالها سرما بشدت فزوني يافت او دژي بنام جم كرات ( ورجمكرت) ساخت و حيوانات را در آن جاي داد در دوره او حيوانات فزوني يافتند. او جامي داشت كه در آن تمام اسرار نهان را مي ديد نگاه كردن به گوي شيشه اي و اسرار گفتن از اين دوره رايج شده است، سرانجام او ادعاي خدايي كرد و گمرا شد پس ضحاك بر او چيره شد و به تعبير فردوسي:
مني كرد آن شاه يزدان شناس زيزدان بپيچيد و شد ناسپاس
بنابر اين كشور جم شايد قديمي ترين نام ايران باشد كه عربهاي دوره جاهلييت آنرا معرب نموده ، اجم و عجم گفتند و كلمات عجمه عجمو اعجمي و الاعاجم را از آن ساختند. سعدي مي گويد :
چنين گفت شوريده اي در عجم به كسرا كه اي وارث ملك جم
اگر ملك بر جم بماندي و تخت تو را كي ميسر شدي تاج و تخت
شهرت جم و جمشيد باعث شد كه مورخين مسلمان ساخت پرس پليس را بدو منسوب نموده و آنجا را تخت جمشيد ناميدند. پروين اعتصامي نيز چنين سروده است:
تخت جمشيد حكايت كند ار پرسي كه چه آمد به فريدون و چه شد بر جم
مرا زيبد از خسروان عجــــــــم سرتخت كاووس و اكليل جــم
بخشش و هدايا رسم ملوك عجم بود به هنگام ولادت نبي ايوان كسرا انوشيروان ابن قباذ خسرو ملك عجم فرو فتاد
بنا بر اين مي بينيم كه جم كه از شاهان ماقبل تاريخ است از امپراتوران پارسي شهرت بيشتري داشته و در داستانهاي سينه بسينه همواره عظمت او نقل شده است. قبل از اينكه دريانوردان يوناني و مصري نام پرشيا و پلسيا را براي حوزه فلات ايران مرسوم سازند از اين منطقه بيشتر به كشور جم، سرزمين يم، اريتران، ارنا، آريانا و ايران ياد مي شده است بنابر اين به احتمال زياد اسامي، كشور جم و كشور ايران قدمت بيشتري از نام كشور پارس داشته است. از مستندات يوناني و ايراني بر مي آيد كه در سراسر آبهاي ساحلي جنوب ايران سه قوم عمده به ترتيب در شرق پارتها، مكراني ها وكرمانيا در مركز پارسها و در غرب ايلاميها و خوزيها ساكن بودند ولي پارسها بدليل برخورداري از سواحل درياي پارس و دريانوردي از شهرت بيشتري برخوردار شدند و از سال 600 قبل از ميلاد نام آنها بر بخش وسيعي از فلات ايران و سپس به تمام فلات ايران منسوب شد. پارسها گروهي از آرياييها بودند كه به اسب سواري و داشتن اسبهاي ورزيده شهرت داشتند و يكي از معاني كلمه پارس به معني اسب سوار، چالاك و دلير است و اعراب هنوز هم كلمه فارس و فرس را به همين معني بكار مي برند. به همين دليل اسب و سرو در تمام نمادهاي پارسي برجامانده از دوره پارسي بويژه در تخت جمشيد و نقش رستم وجود دارد.