سابقه بكارگيري عناوين جعلي و مغرضانه بجاي خليج فارس


1 - نقش كارگزاران استعمارانگليس در جعل نام براي خليج فارس

پس از انعقاد قراردادهاي گلستان 1813 و تركمنچاي 1828 كه با وساطت انگليس منعقد شد و به تجزيه شمال ايران منجر گرديد. مقامات ايراني بيشتر متوجه عمق فريبكاري و توطئه هاي استعماري انگليس براي تجزيه كشور شدند. بويژه در سال 1837 تهاجم انگليس به جزيره خارك و تهديد ايران به جنگ و توطئه هاي رنگارنگ آن كشور براي محروم كردن ايران از حاكميت بر جنوب ايران ، موجب شد صدر اعظم ايران ميزرا آغاسي به انگليس اخطار دهد تا از تجزيه طلبان و دشمنان ايران حمايت نكند و حاكميت ايران را بر كل جزاير خليج فارس محترم شمرده و از تجزيه بخش جنوبي ايران دست بر دارد.

اين اخطار دولت ايران، انگلستان را به اين نتيجه رساند كه بايد براي خليج فارس زدائي به شيوه هائي آرام و بدون درگيري مبادرت ورزد. پس از اين مشاجرات ، تايمز لندن براي اولين بار خليج فارس را درياچه بريتانيا خواند، اما اين اسم بي مسما جايگاهي در جامعه مطبوعات باز نكرد. در فاصله سالهاي 1818 تا 1820 بريتانيايي ها به علت حملات بي رحمانه اعراب به كشتي هاي انگليسي و غارت اموال آنها كلمه ساحل دزدان را براي خليج فارس بكار برده اند درسال 1820 ارتش انگلستان ضمن حمله به شارجه و رأس الخيمه ، روساي قبايل عرب منطقه را مجبور به تسليم و انقياد ساخته و طي قراردادي كه ميان انگليس و روساي قبايل عربي خليج فارس امضا شد آنها حاكميت استعماري انگلستان را بر اراضي ساحل عربي پذيرفتند.

انگلستان كه همواره به بخش ايراني خليج فارس نيز چشم طمع داشت به مرور اقدام به اشغال جزاير ايراني نمود. دولت ايران ضمن اعتراض شديد به تعرضات بريتانيا در تلاش براي اعمال حاكميت خود بر جزاير برآمد ولي بدليل ضعف نظامي، سياسي ، اقتصادي،‌ و به جهت اينكه روسيه و انگليس همانند دو تمساح در حال بلعيدن ايران بودند. دولت بيمار ايران نتوانست اهداف خود را عملي سازد. در سال 1888 شاه ايران، استدلالهاي حقوقي و تاريخي خود مبني بر مالكيت و حاكميت ايران بر جزايرسه گانه را مطرح ساخت. در سال 1903 شيوخ عرب تحت الحمايه انگليس به تحريك و با حمايت انگلستان، درجزاير ايراني تنب پرچم برافراشتند. اين اقدام منجر به مشاجره مستمر و طولاني ايران با انگلستان شد. ايران براي اثبات حاكميت خود بر سه جزيره ابوموسي و تنب بزرگ و تنب كوچك، علاوه بر اسناد تاريخي و به نقشه هاي رسمي خود دولت انگليس( نقشه هاي وزارت جنگ و وزارت دريانوردي كه در سال 1888 به شاه ايران تقديم شده بود و به نقشه هاي لرد كرزن در سال 1892 و نقشه وزارت هند بريتاني سال 1897 كه در همگي جزاير به رنگ ايران و متعلق به ايران ترسيم شده بود با انگليس به مجادله قانوني و حقوقي پرداخت. مقامات ايران علاوه بر اين اسناد و نقشه ها، به كاربرد بين المللي نام خليج فارس استناد مي نمودند و نام تاريخي، بدون معارض و پذيرفته شده بين المللي" خليج فارس" را با استناد به قاعده فقهي و حقوقي "من يملك الكل يملك الجزء " و قاعده "من يملك الاصل يملك الفرع " يكي از نشا نه هاي محكم حاكميت ايران و تعلق جزاير خليج فارس به ايران مي دانستند. استدلال هاي ايران، انگليسي ها را واداشت تا به تهيه نامه و استشهاديه بپردازند و بويژه آنها را بفكر انداخت تا كاربرد گسترده و پذيرفته شده نام بين المللي خليج فارس را مخدوش سازند. نكته قابل توجه اينكه در دوره جنگهاي ايران وعثماني ، تركها نيز سعي كردند نام خليج بصره كه نام يكي از خورهاي خليج فارس است را به كل خليج نسبت دهند كه اين موضوع نيز خود بخود هيچ ريشه اي در ادبيات وعلم كارتوگرافي نيافت.

اما جهت نمونه سه مكاتبه كه در كتاب حمدي آورده شده است ، ذيل قابل مطالعه است.

1- د. دبيلو. لاسيلز D.W.Lasilz درگزارش مورخ 4 سپتامبر 1934 و زمانيكه رضا شاه به دليل بر چيدن بساط عوامل انگليس در خوزستان و ايجاد دوستي با آلمان، مورد خشم انگليس واقع شده بود، طي گزارشي به نقد ادعاهاي ايران درخصوص حقانيت ايران براي حاكميت بر جزاير سه گانه اشاره خليج فارس پرداخته و دقيقاً روي نكات فوق ( تغيير نام خليج فارس )انگشت گذاشته است.

2- در دوم آوريل 1935 وزير خارجه ايران با سفير بريتانيا در تهران ملاقات و دلايل حاكميت ايران بر جزاير سه گانه را برشمرد. در يادداشت 30 آوريل 1935 وزير خارجه ايران به سفارت انگلستان در تهران با اشاره به سوابق حاكميت ايران بر جزاير ابوموسي و تنب به حق تاريخي‌جغرافيائي و منطبق با اصول و رويه بين المللي اشاره و به اين حقيقت كه نام بين المللي‌، جهاني و تاريخي خليج كه خليج فارس است يكي از دلايل ديگر حقانيت ايران است را يادآوري نموده است.

3- در هشتم دسامبر سال 1948 آر.سي. كلنتون توماس كارگزار سياسي بريتانيا در خليج فارس مقيم بحرين طي گزارشي به وزارتخارجه بريتانيا اعلام كرد كه در ادامه مطالبات ايران در خصوص جزاير ابوموسي و تنب سفير ايران با آقاي رايت ملاقات و ادعاهاي ايران منبي بر اينكه استعمال و شهرت تاريخي و جهاني نام خليج به خليج فارس دليلي بر تعلق جزاير مذكور به ايران است را تكرار نمود.

با وصف مذكور، بي دليل نبود كه كارگزاران استعمارگر كه از قبل شروع به تضيف كاربرد نام خليج فارس كرده بودند بفكر خليج فارس زدايي به شيوه عملي افتادند. آنها ابتدا در سال 1840 درياي بريتانيا بكار برده بودند ولي اين نام مقبوليتي نيافته بود لذا آنرا رها نمودند.

پس از ملي شدن نفت ايران و خلع يد از شركتهاي انگليسي وقطع روابط ايران و انگليس ابتدا نماينده سياسي انگليسي مقيم بحرين از سال 1950 عبارت ساحل عربي را براي منطقه جغرافيايي بخش جنوبي خليج فارس كه متعلق به اعراب تحت الحمايه انگليس بود مرسوم ساخت و سپس به تدريج كلمه خليج عربي را جايگزين آن ساخت و سپس اين نام را به كل خليج فارس تعميم داد.

علي رغم اينكه در تمام دوره حاكميت استعماري پرتغال (1507-1622 ) و در تمامي مكاتبات و اسناد دولت بريتانيا همواره آبهاي جنوب ايران خليج فارس ناميده شده است. پس از مصادره اموال شركت نفت انگليس و خلع يد از شركتهاي انگليسي وقطع روابط ايران و انگليس براي اولين بار وزارت مستعمرات انگليس نيز در مكاتبات خود اين نام جديد را متداول ساخت. در واقع ترور اين نام تاريخي از اينجا شروع شد و با انتشار كتابي در لندن در سال 1957 توسط آقاي رودريك اووين كارگزار سازمان جاسوسي انگليس كه بلافاصله به زبان عربي تحت عنوان "الفقاهه الذهبيه - وثائق الخليج العربي" ترجمه و انتشار يافت، سناريو ابعاد تازه اي يافت و در سال 1966 نيز سرچارلز. م. بلگريو، كه از سال 1926 تا 1957نماينده سياسي انگلستان در خليج فارس بود و هنوز امارات عربي مستعمره انگليس بودند در پايان مأموريت خود كتابي تحت عنوان خليج عربي منتشر ساخت و عنوان نمود كه اعراب دوست دارند خليج فارس راخليج عربي بنامند. او همچنين در مجله صوت البحرين خليج فارس را خليج عربي ناميده بود. كه اعتراضاتي را برانگيخت. بلگريو در دومين كتاب خود بنام به بحرين خوش آمديد اشتباه قبلي خود را جبران و خليج فارس را با همين نام ياد نمود. در اين رابطه گزارشهاي www.pro.gov.uk/ Public Record Office the National Archives Egland ( اداره اسناد بريتانيا )بخوبي عمق اين توطئه استعماري و نفاق استعمار را روشن مي سازد. در اين آرشيو فايلي تحت نام " نام خليج فارس" وجود دارد و در چندين مكاتبه كارگزاران انگليسي ضمن اعتراف به تاريخي بودن نام خليج فارس، خطرات اين نام را بر عليه منافع انگليس و ضرورت تغيير نام آنرا به خليج عربي متذكر ميشوند در پوشه هاي FO371/91284- FO371/140124- FO371/148963 اسناد وزارت خارجه انگليس اين موضوع را روشن مي سازد در يكي از اين مكاتبات در پاسخ به اعتراض وزارت خارجه در سال 1975 به بنگاه بي بي سي آمده است كه" ما ضمن اينكه نام واقعي اين آبراه را خليج فارس مي دانيم ولي ناچار هستيم در برنامه عربي آنرا خليج عربي و در برنامه جهاني خليج بناميم" ، برسي اين اسناد خود مقاله اي جداگانه مي طلبد.